رضا قليخان هدايت

2108

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نشگفت اگر به رخصت اين فصل باده‌خوار * مى را مباح دارد بر عادت قدم و له ايضا خاطر تو مايهء افادت افلاك * طالع تو مادهء سعادت انجم گل نكند بىكفت ز خاك تحرك * مل نكند بىلبت ز جام تبسم نسر فلك بشكند ز حشمت تو پرشير * فلك دركشد ز هيبت تو دم روى بدرگاه شاه شرق نهادن * از همگان خدمت است و از تو تحشم جست كه داند خصال تو به تفكر * ديد كه يا رد كمال تو به توهم و له ايضا خداى داد دو ملك تمام را دو نظام * يكى جلال وزيران يكى رضى انام يكى به خدمت سلجوقيان رسيده به فر * يكى به دولت طمغاج خان رسيده به كام هم او سپهر شرف بود و پيشواى صدور * هم اين جهان كمالست و آفتاب كرام مجاور در او بود بخت فايده‌بخش * موافق دل اينست چرخ آينه‌فام در مدح سلطان ارسلان سلجوقى ، حكمران كرمان گفته ترا بشارت باد اى ولايت كرمان * به فتحنامهء شاه از ديار هندستان سپه به كشور هندوستان كشيد بغزو * به راى روشن و تدبير پير و بخت جوان همى به جاى عنانش هوا نمود سبك * چنان كه پيش ركابش زمين نمود گران به سجده خاك ببوسيد ماه رايت راى * چنان كه فتنه درافتاد ازو به خانهء خان خبر رسيد كه اندر نواحى سمكار * سر حصارى كرده است با ستاره قران هزار سال ز باران به دو زيان نرسد * اگر به جاى سرشك افتد از هوا سندان بر او ز كشور اسلام ناگذشته صدا * در او نبرده كس از هستى خداى گمان ملوك را ز رسيدن به دو گسسته اميد * سپاه را بگشادن به دو نبوده توان زيادت از دو هزار و چهارصد شهر است * به گرد او همه خوش چون بهشت جاويدان